شب بود و هوا پنهان و ساکت. گوشیم لرزید و پیامی عجیب آمد. عکسی خیره کننده در نور کم بود که فضولی مرا قلقلک کرد.
این عکس سکسی مخفی ایرانی دعوتی به ناشناخته بود. تصویری دیگر رسید نکات تازه ای از یک ملاقات محرمانه را نشان میداد. چشمان خیره کننده معصومیت و جذبه را در یک لحظه فریاد میزد.
عکس های پشت سر هم قلبم را به هیجان می انداخت. هر تصویر معمایی بود که منتظر حل شدن بود. این این بانوی دلربا پنهانی در حال عکاسی بود.
او با هر حرکت جذابیت خاصی داشت. عکس از نمای پشت بدن ظریفش را در لباس شب زیبا نشان میداد. فضای داخلی کنجکاوی را افزایش میداد.
تصویر بعدی توجه را بر جزئیات افزون کرد. پاهایی که با ظرافت آشکار شده بود و هر نگاهی را فریفته می کرد. کفش های پاشنه بلند بر زیبایی او اضافه می کرد.
یکباره تصویری متفاوت رسید. او را در حالتی کاملا متفاوت نشان میداد. تاریکی و سایه ها جزئیات بیشتری از جذابیت او را آشکار میکرد. بدنی تپل که وجود هر بیننده ای را به لرزه در می آورد.
اکنون روشن بود این یک فراخوان به یک راز پنهان بود. در حالی که چشمان خیره کننده ای داشت آرام آرام پوشش خود را برکنار میکرد. خنده ای اسرارآمیز روی لبهایش بود.
زمان از دست رفت و پیام ها پشت هم می آمد. هر تصویر داستانی از میل شدید و زیبایی جسورانه میگفت. دختری در آینه که با اطمینان خود را عرضه میداد.
تصاویری از دختران دیگر همچنین به دستم رسید. انگار این یک محفل خصوصی بود که عکسهای شهوانی خود را با هم به اشتراک میکردند. هر کدام دلربایی خاص داشتند.
تصویری از یک دختر بلوند با لباس زیر سیاه مرا مجذوب کرد. با چشمانش فراخوانی به یک پنهانی میفرستاد. پوست روشن او با سیاهی تفاوت زیبایی داشت.
و باز هم عکس مخفی از پشت اندام لخت یک دختر در منزل شیکش نشان میداد. کمر باریک و باسن نمایانش چشم هر بیننده را به خود جلب می کرد.
تصویر بعدی از دختر در حمام در حال عکاسی بود. نور ملایم و رطوبت فضا را رمزآلود کرده بود. با چشمی دعوت کننده مترصد جواب بود.
فضولی افزون می شد. این رویداد هر آن پیچیده تر می گشت. دختری با سینه های درشت و برجسته خود را آشکار میگذاشت. حالت خوابیده اش دلربایی او را دوچندان افزایش میداد.
عکس بعدی باز هم از یک بانوی چاق بود. اندام او در عریانی تمام جلوی آینه به زیبایی عرضه اندام می کرد. اینجا بود که داستان به قله رسید.
سرانجام تصویری تازه رسید. دختری در روشنایی صبح با خنده ای مرموز. او در حالیکه بدن خود را آرام آرام پوشش میداد پایان داستان را به وجود آورد. یک راز تمام شده اما خاطراتش ماندگار بود. 